زندگی نامه پر برکت موسس دانشکده اصول الدین، حضرت آیت الله علامه عسکری (قدّس سرّه)

اجداد علاّمه عسکری(قدّس سرّه)، در زمان صفویه، از سبزوار به ساوه آمدند و چند نسل از آنان، به عنوان «شیخ الاسلام» در این شهر، مشغول ارشاد و تبلیغ بوده ‏اند.جدّ ایشان سیّد اسماعیل بن سیّد محمّد کوچک حسینی ساوجی (زنده در 1306ق) عالمی جلیل در منطقه ساوه و داماد سیّد میرزا احمد بن محتشم ساوجی مشهور به شیخ المجتهدین (د 1305ق) بوده است.[1]

پدر علاّمه عسکری(قدّس سرّه) مرحوم سیّد محمّد، از علمای دین و اهل سلوک و تهجّد بود. او سال‏ها در نجف اشرف مقیم و از انفاس معنوی عالم عارف، مرحوم سیّد مرتضی کشمیری (د 1333ق) بهرهمند و ملازم آن عارف بزرگ بود. وی در زمان مرجعیت میرزا محمّد تقی شیرازی(رحمة الله علیه)(د 1338ق) راهی سامرا شد و افتخار دامادی آیت الله‏ میرزا محمّد طهرانی عسکری را پیدا کرد.[2] میرزا محمّد طهرانی(د 1371ق) از شاگردان میرزا علی آقا شیرازی و میرزا محمّد تقی شیرازی و صاحب آثاری از جمله مستدرک البحار، مصابیح الأنوار و الصحیفة المهدویه بود.[3] لذا علاّمه عسکری(رحمة الله علیه) از جهت مادر نیز به بیت علم و فضیلت، انتساب دارد.

سید محمّد نیز در خدمت میرزا محمّد طهرانی در جوار بارگاه آسمانی عسکریین علیهماالسلام مقیم شهر سامرا شد، تا آنکه در 25 ذی حجه 1333ق، در مسافرتی که برای زیارت به نجف اشرف رفته بود، درگذشت و در وادی السلام و در کنار پدرش مدفون گردید. کتاب صلاة اللیل و آدابها از آثار اوست.[4]

سید مرتضی در چنین خانواده‏ای اهل علم و فضیلت، در شهر مقدس سامرا و در 18 جمادی الثانی 1332ق [بهار 1293ش ] پا به عرصه حیات گذاشت.پدر، به جهت علاقه زیادی که به استادش سیّد مرتضی کشمیری داشت، نام استاد را بر فرزند نهاد. مرتضی در آغاز کودکی، نعمت وجود پدر را از دست داد؛ ولی در مهد تربیت و ارشاد پدربزرگ دانشمندش رشد یافت و در ده ‏سالگی نیز به فراگیری علوم اسلامی مشغول شد.او از آغاز، علاقه و عشق وافری به مطالعه کتاب داشت و این انگیزه با وجود کتابخانه پر برگ و بار مرحوم میرزا محمّد طهرانی که در اختیار سیّد مرتضی بود، به ثمرات نیکویی منتهی شد.

مطالعه کتاب‏های سیره و تاریخ پیامبر اکرم(ص) و فتنه‏ های صدر اسلام، سفرنامه ‏های اسلامی و غربی و همچنین تاریخ مبارزات اسلامی در ایران و عراق، بیشترین وقت و فرصت را از کودکی و نوجوانی او به خود اختصاص داد.ایشان خود در این باره می‏ گوید: «حتی شب‏ها روی پشت‏بام هم کتاب می ‏خواندم و گاهی تا کتاب را تمام نمی ‏کردم، نمی ‏خوابیدم، در حالی که خانواده ‏ام خیال می ‏کردند من خوابم و بعد از طلوع فجر برای بیدار کردنم می ‏آمدند. اینها اولین مطالعات من بود و من تا جوان بودم، هیچ وقت این مطالعه را رها نکردم.»[5]

حوزه علمیه سامرا در این سال‏ها هنوز به برکت وجود شاگردان میرزا محمّدحسن شیرازی و میرزا محمّدتقی شیرازی، گرمی و نشاط خود را حفظ کرده بود.علاّمه عسکری در این حوزه ارجمند، ادبیات عرب مانند: سیوطی، مختصر، مطول، مغنی، حاشیه و شرح جامی و همچنین فقه و اصول، از قبیل شرح لمعه، قوانین و معالم را فرا گرفت.با توجه به استعداد و آمادگی موجود در وی، بیشتر کتاب‏ها را دو سه درس با هم می ‏گرفت و برخی را نیز خود مطالعه یا مباحثه می‏ کرد و فقط برای رفع اشکال به استاد مراجعه می‏ نمود.

مرحوم علامه در ایامی که در حوزه علمیه قم مشغول تحصیل بوده ‏اند،در درس عقاید امام خمینی (ره) شرکت می ‏کردند. خود در این باره می ‏گوید:

«در درس کلام امام خمینی هم حاضر می ‏شدم. ایشان صبح‏های ماه رمضان، در حجره اول صحن کوچک، دست راست(از راهرو صحن بزرگ)، باب حادی عشر را درس می‏ گفتند. تا قم بودم، این درس عقاید ایشان را شرکت کردم.»[9]

ایشان در کنار شرکت در دروس رسمی و متداول حوزه، اهتمام جدّی به تفسیر، حدیث و عقاید داشت و احساس می‏ کرد که علومی مثل تفسیر، در حوزه، مورد بی‏ مهری واقع شده‏ اند. لذا در خدمت آیت الله‏ حاج میرزا خلیل کمره ‏ای (رحمة الله علیه) با تعدادی از طلبه ‏ها در مسجد نو (نزدیک قبرستان شیخان)، مباحث تفسیری را درس می ‏گرفتند.

لزوم توجه به مباحث غیر فقهی باعث شد که علاّمه عسکری (رحمة الله علیه) به همراهی مرحوم آیت الله‏ سیّد محمود طالقانی(د 1359ش) طرحی برای وارد کردن تفسیر و علوم قرآن، احادیث غیر فقهی و بحث‏های عقاید به دروس حوزه و رفتن به سمت شیوه ‏های درست تبلیغ دین، تدوین کردند.

این جریان با همکاری سیّد علیرضا ریحان یزدی (د 1367ش) آیت الله‏ شیخ محمد صدوقی یزدی (شهید 1358ش) و آیت الله‏ حاج آقا رضا صدر (د 1415ه)[10]  و هفت نفر دیگر از فضلای آن روز، پیگیری شد. همین جمع در درس تفسیر مرحوم کمره‏ای در مسجد نو شرکت می‏ کردند و مباحثه تفسیری نیز در مسجد امام حسن عسکری : داشتند. این مسائل، مورد موافقت و اقبال حوزه واقع نشد و علاّمه، دل‏شکسته و ناراضی، قم را ترک کرد.

خود در این باره می‏ گوید: «استاد ما مرحوم آقا میرزا خلیل کمره‏ای بود که هر شب به ما درس تفسیر می ‏داد. طلبه‏ هایی که رد می ‏شدند، ما را مسخره می ‏کردند که اینها در شب تحصیلی، تفسیر می‏ خوانند! ما چند نفر، در کنار درس‏های حوزوی، درس‏هایی را برای خودمان معیّن کرده بودیم تا بتوانیم مبلّغ بشویم؛ اما مرحوم آقا میرزا مهدی بروجردی [د1389ق] که حوزه را اداره می‏ کرد و همه کاره حوزه بود، با این کار، مخالفت کرد و توانست منع کند. استادهای ما گفتند ما نمی‏ توانیم درس بدهیم؛ من هم قهر کردم و برگشتم سامرا!»[11]

 ایشان معتقد بود حوزه آن روز، تک بُعدی عمل می‏ کرد و به علومِ مورد نیاز جامعه نمی ‏پرداخت و وقتی این سبک را با حوزه‏ های عصر شیخ صدوق، شیخ مفید، شیخ طوسی و علاّمه حلّی مقایسه می کنیم، می ‏بینیم گذشتگان، در بیشتر علوم اسلامی دارای آثار و تألیفات بوده‏ اند و بحث می‏ کردند و اگر در زمان ما بودند، قطعاً تفسیر و عقاید و تاریخ و حدیث و علوم عقلی و استدلالی را درس می گفتند، همانگونه که مثلاً اصول کافی را علمای ما، قرن‏ها درس می‏ گفته ‏اند و به شاگردانشان اجازه روایت و تدریس می‏ داده ‏اند.